X
تبلیغات
پرویز نوروز
خوش آمديد

گاهی گر از ملال محبت برانمت -- دوری چنان مکن که به شیون بخوانمت (شهریار)
امسال بر خلاف سالهای دیگه خیلی سال خوبی برام بود و روزهای نسبتا آرام  و خوشی را سپری کردم و به همین خاطر در آخرین روزهای سال حس خاصی دارم. بابت همه چیز هم خدا را شاکرم و از همه دوستانی که ممکن است از دست من آزرده خاطر شده باشند حلالیت می طلبم. 

پیشاپیش سال نو مبارک باد  

دعایم این است که لبخند همیشه بر لبانتان جاری باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 اسفند1392ساعت 1  توسط پرویز نوروز  | 

وقتی که مدام فرهنگ سازی و مطالعه در جامعه و نبود فرهنگ مناسب در ورزشگاهها را بوق و کرنا می کنیم و ادعای فرهنگ سازی را داریم اول از همه باید از خود شروع کنیم. یک نگاهی به خود بیندازیم و ببینیم که خودمان به چه میزان از این مقوله برخورداریم! و اصلا بریم و یاد بگیریم که تعریف فرهنگ چیست؟! فرهنگ فقط فحش ندادن نیست، در این دایره وسیع، احترام به دیگران، مسخره نکردن، سو استفاده نکردن از اختیارات، احترام به حقوق و شخصیت دیگران، احترام به آبروی دیگران و شاید صدها کلمه دیگر نیز می گنجد.
 مسخره کردن کسی در مقابل میلیون ها بیننده که مطابق سلیقه و خواسته ما نیست خیلی کوته فکری و سطحی نگری می خواهد و نشان از فزهنگ سطحی و حقارت خود ما دارد. مطمئنا انسان هر چه بیشتر رشد کند به همان اندازه دیدگاهش هم بیشتر رشد خواهد کرد و  به همان اندازه عمقی تر به اتفاقات اطراف خود خواهد نگریست. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1392ساعت 23  توسط پرویز نوروز  | 

این هفته زمان مصاحبه آزمون دکتری است. مصاحبه ای که 2 بار تجربه اش کردم. میخوام از این فرصت استفاده کنم تا یکی از خاطراتم را بنویسم. بعد از چند ماه درس خوندن شبانه روزی و قبول شدن در مرحله اول به همراه دوستان با خوشحالی  میخواستیم بریم مصاحبه، استرس خیلی زیادی داشتم و شدیدا میترسیدم که چه خواهد شد. بیشتر ترسم به خاطر این بود که برام سرنوشت ساز بود چون به راههای دیگه زیاد فکر نکرده بودم و تمام تمرکزم روی قبولی در آزمون گذاشته بودم. صبح رسیدیم به محل تعیین شده، رفتم سالن اجتماعات و برگه ورود به جلسه رو مهر زدند. نوبت من بعد از ظهر و از ساعت 2 به بعد بود. تصمیم داشتم که قبلش یک قرص هم بخورم تا ضربان قلبم زیاد بالا نرود.باید یک یا دو ساعت قبل این قرص را میخوردم که خوب اثر خودشو نشون بده به همین خاطر ساعت 12 خوردم و بلافاصله رفتم جلوی اتاق مصاحبه تا بیبینم اوضاع چجوریه و چند نفر تو نوبت هستند، به محض اینکه رسیدم  برگم رو گرفتن و گفتن نوبت صبح تموم شده و نوبت بعد از ظهر را شروع کردن! برو تو اتاق. با این شوک دیگه نمیدونستم چیکار باید بکنم و استرسم چند برابر شد. خلاصه با اون وضعیت رفتم تو اتاق و دیدم چهار نفر از اساتید نشستن و آماده اند تا کاملا ارزیابی کنند. چندتا سوال پرسیدند و من هم نصفه نیمه جواب دادم! بیرون که اومدم و حالم بهتر شد و قرص اثرشو نشون داد تازه فهمیدم که چیکار کردم! و امیدم برای قبولی کم شده بود که اینطور هم شد و من اون سال نمره حد نصاب قبولی را نیاوردم. اما نکته جالبش اینجاست من سال بعدش که دوباره رفتم مصاحبه کاملا ریلکس و آماده بودم و خوب هم جواب دادم اما امتیاز من نسبت به سال قبلش هیچ فرقی نکرده بود!
در آخر هم برای همه دوستانم که امسال مصاحبه دارن از صمیم قلب آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم که نتیجه نهایی مایه ی خوشحالی برایشان باشد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 دی1392ساعت 22  توسط پرویز نوروز  | 

الان بزرگترین آرزویم این هست که یک هفته بدون استرس درس و دانشگاه و ارائه های کلاسی زندگی کنم و یک شب با خیال راحت و با ذهنی آزاد بخوابم و بدونم که با صدای زنگ گوشی بیدار نمیشم و کار انجام نشده ندارم!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 دی1392ساعت 23  توسط پرویز نوروز  | 

انگار برای بعضی ها مسیر زندگی همیشه یکطرفه است... 
فقط باید رفت تا به انتها برسد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آذر1392ساعت 22  توسط پرویز نوروز  | 

در کوچه درس رهگذاریم هنوز / وین راه دراز می سپاریم هنوز

از اول ثبت نام سال ها می گذرد / ما واحد پاس نکرده داریم هنوز!

روز دانشجو مبارک

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1392ساعت 19  توسط پرویز نوروز  | 

تا جایی که یادم میاد همیشه وزرای محترم و مربوطه قول میدادن که پهنای باند اینترنت قرار هست دو برابر شود اما هیچ وقت هم چنین اتفاقی نمی افتد. حالا ما دو برابر شدن رو نمی خواهیم همین اینترنتی که فروخته شده و بابتش هزینه پرداخت میکنیم را درست تحویل بدید برامون کافیه. چند روزه میخوامیک مقاله بفرستم بخاطر سرعت پایین اینترنت نمیشه و واقعا کلافه کننده هست. امیدوارم که هر چه زودتر فکری برای این وضعیت بشه... 
+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1392ساعت 1  توسط پرویز نوروز  | 

امشب تولدم بود... 
به همین سادگی!

 پ.ن: اگر دوست دارید بدونید روز تولدتون ماه به چه شکلی بوده اینجا کلیک کنید و تاریخ تولد خود را به میلادی وارد نمایید!
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آبان1392ساعت 23  توسط پرویز نوروز  | 

وقتی داستان خانواده ثروتمندی را شنیدم که خونه شخصی خودشون را تبدیل کردن به بهزیستی برای کودکان بی سرپرست، این موضوع به ذهنم اومد که فرقی نمی کند فقیر باشی یا غنی، خوشبختی را روزی احساس خواهی کرد به دلت بدهکار نباشی!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 آبان1392ساعت 23  توسط پرویز نوروز  | 

نترس از آنکه های و هوی دارد بترس از آن که ادعای توخالی دارد!

بعضی وقت ها کلمه ی تاسف نمی تواند زشتی و عمق بدی برخی کارها را نشان دهد ولی کلمه ی دیگری نیافتم تا برای کسایی بگویم که خود را پرچم دار فرهنگ و کتیبه های احترام و بزرگی می دانند ولی هیچ از آن نیاموخته اند. چون میخواهند خود را با توهین تحقیر و تمسخر دیگران برتر نشان بدهند و بدتر آنکه، عده ای زیادی از آنها دفاع کنند و برایش کف هم بزنند!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 آبان1392ساعت 1  توسط پرویز نوروز  | 

اومدم تا هم عید قربان رو بهتون تبریک بگم و هم خاطره امروز را

دیشب (سه شنبه) با دوستان قرار گذاشته بودیم بریم درکه اما بعد از کش و قوس های فراوان و خواب موندن در روز موعود نزدیکی های ظهر سر از پارک چیتگر درآوردیم. وقتی رسیدیم تازه فهمیدیم که زیر انداز یادمون رفته! اما فصل پاییز بود و ریزش برگ ها و آفتابی که از لابه لای درختان زیبایی خاصی ایجاد کرده بود. بساطمون رو روی برگ ها پهن کردیم تا نبودن زیرانداز اصلا برامون محسوس نباشه. بعد از ناهار و کمی استراحت تصمیم گرفتیم بریم دوچرخه سواری اما چون سرما خوردگی هم داشتم میترسیدم که حالم بدتر بشه. ولی از طرفی هم چند سالی بود که دوچرخه سواری نکرده بودم. خلاصه حرف احساس رو گوش کردم و رفتم. حدود یک ساعت در پیست پارک دوچرخه سواری کردیم و بعد از اینکه حسابی خسته شدیم عصر برگشتیم. جای همه تون خالی خیلی خوش گذشت و روز بسیار خوبی بود. حالا باید تا فردا منتظر بمونم ببینم که سرماخوردگی میخواد تلافی کنه یا نه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 مهر1392ساعت 21  توسط پرویز نوروز  | 

حال و هوایم پاییزی است... 

چترت را بردار شاید ابر دلم باریدن گرفت... 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1392ساعت 23  توسط پرویز نوروز  |